تبليغاتX
همبستگی با دانشجویان دریند - یاد داشت سام بورقانی برای پدرش
دغدغه هایی که دارم
 یاد داشت سام بورقانی برای پدرش

                                           باور به رفتن

                                                                                  سهام الدين بورقاني

نمي دانم از كجا شروع كنم، چه بنويسم... مي گويند بنويس تا آرام شوي، اما مگر اين داغ آرام هم مي شود؟...

تسليت مي گويم، غم آخرت باشد، خدا رحمتش كند، خدا صبرت بده، خدا بيامرزدش و ...

ذهنم پر است از اين عبارت ها و جمله ها، اما چه سود؟ مي دانم كه همه لطف دارند ولي چه كنم كه افاقه نكرده است.

چه بنويسم، چه بگويم؟... چند جمله اي در رثاي احمد بورقاني بنويسم كفايت مي كند؟ دستم به سمت قلم نمي رود؛ يخ زده است در اين سرماي لعنتي. همه جا سرد است...وحشتناك است اين سرما، گرماي خامه ما را دزديد...

مي گفتم مگر مرگ غير ناگهاني هم داريم كه علي الدوام مي نويسند و مي گويند درگذشت ناگهاني فلان و بهمان؟ اما حالا معناي واقعي ناگهاني را گرفتم. يعني اينكه ساعت 6:19 بعد از ظهر با بابات صحبت كني، بگويي، بخندي، با لهجه تركي به هم تيكه بيندازيد و يك ساعت بعد زنگ بزنند بگويند خودت را برسان، كه چه؟ بابات افتاده، به سختي نفس مي كشد و الخ.

باري ناگهان يعني همين ديگر. گيريم يكسال پيش عمل كرده و مريض بود، اما اين يكسال اخير را كه متصل ورزش مي كرد، كمتر مي خورد و با همه دلسرديها كما في السابق مي خنديد و مي خنداند و مي خواند و مي خواند و مي خواند و ....

بله ديگر غم فراقاحمد بورقاني دشوار است نه از آن رو كه پدري مهربان و سرحال و ... بود بلكه او رفيقي "پايه" بود به قول ماها. دوست بود و همراهي خوش محضر و با وسعت مشرب. و اين كار را سخت تر مي كند. باورش سخت است انگار. مدام با خودت كلنجار مي روي كه چاره اي نيست و بايد ساخت. گريه مي كني و خالي مي شوي. لختي مي گذرد اما بدمذهب انگار همه چيز ريسِت مي شود! دو جمله مي آيي حرف بزني، ده بار بابا به كار مي بري كه خوب برو اينو از بابا بپرس، با بابا مشورت كن. سوييچ را از بابا بگير و همين طور تا آخرش برويد....

معضل همين باور است، باور اينكه ببيني "رفتن" احمد بورقاني تيتر شده است و عكس هايش در اين صفحه و آن صفحه روزنامه ها خودنمايي مي كنند.

باور اينكه پارچه سياه را سردر خانه ات ببيني ك ه رويشان اسم احمد نوشته شده و گويي تو را وادار مي كنند كه به آنها خيره شوي...

خلاصه اينكه سخت است، نمي توانم وانمود كنم كه همه چيز روبراه است، "باور" كنيد سخت است و فقط يقين مي دانم كه با دعاي خير دوستان در حق من و خانواده ام است كه خدا صبرمان مي دهد.

ببخشيد خيلي پراكنده شد، ذهنم مشوش است و از اين بهتر نمي شد.

                                                                                          التماس دعا

منبع:چلچراغ

|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در جمعه نوزدهم بهمن 1386  |
 
 
بالا