تبليغاتX
همبستگی با دانشجویان دریند
دغدغه هایی که دارم
 
اینکه نشستی به یه رفیق تازه سفر کرده فکر می کنی یهو یه اس ام اس با شماره اجق وجق بهت میرسه می بینی همون آدم از بیرون این مملکت واست فرستاده!اونوقت میتونی بهش زنگ بزنی کلی حال کنین با هم! من به این میگم معجزه

پی نوشت:

بزرگمهر

دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 16:13
بچه ها. از لطف تون ممنون ام. رفتن من از ایران به معنی رفتن از چلچراغ نیست. تازه شاید وقتم آزاد شه و بتونم بیشتر بنویسم
|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387  |
 خداحافظ رفیق
عصر امروز  بزرگمهر شرف الدین تو یه جمع از صمیمی از دوستانش در چلچراغ خداحافظی کرد.بزرگمهر همیشه از اون آدمایی بود که می تونستی بهش اعتماد کنی و هزش راهنمایی بگیری و اون حمایتت کنه!جای خالیش مطمئنا در چلچراغ احساس میشه!خداحافظ رفیق،خداحافظ سردبیر!

پی نوشت:رفقا بزرگمهر برای ادامه کار و زندگی لندن رو انتخاب کرد!! به همین سادگی!!

|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387  |
 اردیبهشت عزیز
در آستانه اردیبهشتیم.برای من اردیبهشت ماه دیگریست.به اردیبهشت و اردیبهشتیان احترام بگذارید!
|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در شنبه سی و یکم فروردین 1387  |
 آوارگي كوه و بيابانم آرزو ست
1 -استقلالي‌ها در تهران از پگاه گيلان قعر جدولي 4 گل دريافت كردند.

يكي از يكي زيباتر. همه قطعا مطمئن هستند كه برد اين بازي حق پگاه بود؛ چرا كه استقلال تيمي بود كه بازيكنانش قادر به رساندن 4 پاس سالم پي در پي به ياران خودي نبودند. در همين تيم بي‌برنامه، بي‌نظم، پرحاشيه و بدون ساختار است كه سرپرست تيم به خودش اجازه مي‌دهد شكست تيم را به پاي آسيب ديده سرمربي ربط دهد مخاطب رسما هالو محسوب می شود، آخر بازي هم آقاي مدير عامل براي همه شاخ و شانه‌ مي‌كشد جز براي آنهايي كه بايد بكشد. استاد فتح‌ا... زاده، اينكه بازيكنان شما از زدن يك بغل پاي ساده عاجز هستند چه ربطي به رسانه‌ها دارد، مردم در ايام عيد با ديدن «مرد هزار چهره» به اندازه كافي خنديده‌اند، شما بيشتر از اين ما را نخندانيد.
2 -آن طرف‌تر در اهواز آنچه كه بازيكنان پرسپوليس در برابر استقلال اهواز انجام دادند، بيشتر از فوتبال شبيه بدو بدوهاي كودكان قد و نيم قد در زمين مهدكودك بود. شاگردان مجيد جلالي تقريبا هر كاري خواستند با پرسپوليس در زمين فوتبال انجام دادند. اما در پرسپوليس برخلاف استقلال دلمان به حال سرمربي باشعور و با شخصيتش مي‌سوزه كه در خيال خام خود فكر مي‌كرد در اين فوتبال بي سروته همه چيز در سر جاي خودش قرار دارد و نمي‌دانست در اين فوتبال از اين ستاره‌هاي كاغذي فراوانند كه غوره نشده، خودشان را مويز مي‌دانند و مي‌توانند دل سرمربي را بشكنند. قطبي به درد اين فوتبال نمي‌خورد، چون نمي‌تواند مثل خيلي ديگر از مربيان دهانش را باز كند و هر چه مي‌خواهد نثار نزديكان بازيكن كند.
3 - اين استقلال و پرسپوليس را تقريبا مي‌توان گل گرفت، تيم‌هايي كه سابق بر اين اگر مشكلات مالي فراوان داشتند، حداقل گاهي اوقات به نتيجه گرفتنشان و حضورشان در رقابت‌هاي آسيايي دلخوش بوديم، ناسلامتي اينها سوگلي‌هاي فوتبال و مردمي بودند كه بعد از جنگ تنها دلخوشي‌شان همين فوتبال بود. اما حال تقريبا چند سالي مي‌شود كه عادت كرده‌ايم به جاي پرسپوليس و استقلال، سپاهان، پاس، صباباتري، فولاد و سايپا را در آسيا ببينيم، گويا بايد دنبال سوگلي‌هاي جديدي باشيم.
4 - ديروز هم پگاه گيلان و هم استقلال اهواز (به خصوص اين دومي) باز هم ثابت كردند كه فوتبال در دوره جديد كاملا بر مبناي كارگروهي است و فقط گهگاهي نبوغ فوق ستاره‌ها به درد باز كردن گره‌هاي كار مي‌خورد الحمدا... كه در اين فوتبال فوق‌ستاره‌اي نداريم.
5 - اين يكي، دو روز هم مي‌گذرد و ستاره‌هاي كاغذي فوتبال بي‌خيال تمام اين حرف‌ها به تكرار رفتارهاي خود مي‌پردازند، بدون اينكه به اشك هواداران خود فكر كنند يا به اين كاغذ سياه كردن‌هاي ما و باز هم ما مي‌مانيم و فوتبال و مردمي كه تنها دلخوشي‌شان همين ستاره‌هاي پولكي هستند.
6 - اما اگر استقلال اينگونه تحقير شدن را مديون برنامه‌ريزي غلط و سياست‌هاي بي‌ربط مديرانش است، در خانه همسايه؛ يعني پرسپوليس مماشات هميشگي با ستاره‌ها و ريش‌سفيدي باعث به خاك سياه نشستن اين تيم شده است.
7 - با اين فوتبال و اين مديريت و اين بازيكنان بايد گفت كه آوارگي كوه و بيابانم آرزوست.
8 - افسوس آخر هم براي اين است كه در پرسپوليس كه عنوان يكي از دو باشگاه بزرگ پايتخت را يدك مي‌كشد، در حالي كه هنوز هيات‌مديره و مديرعامل حرفي نزده‌اند، ليدرها به خودشان اجازه مي‌دهند كه قطبي را تهديد به اخراج كنند. افسوس و واويلا بر اين فوتبال.

|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387  |
 لعنت به این فوتبال و ستاره های کاغذیش!

در هياهوي انتخاب «علي دايي» به عنوان سرمربي تيم ملي فوتبال، خبر شوخي بچه‌گانه شيث رضايي كه موجب اخلال و وحشت در پرواز تهران - شيراز شد، گم شد.

متاسفانه در اين فوتبال، تزريق بي‌رويه پول باعث به وجودآمدن يك شبه شهرت و ثروت براي افرادي شده كه متاسفانه ظرفيت لازم را براي درك موقعيت خود ندارند. البته اين وسط فقط اين ستاره‌هاي پوشالي مقصر نيستند، آنها هم مسووليت بخشي از تقصيرات را به عهده دارند، آن مديراني كه در هر ساعتي از روز و شب و نيمه‌شب براي سرپوش گذاشتن به مسائل اخلاقي ستاره‌هاي خود به اين و آن مقام مسوول زنگ مي‌زنند كه آقاي فلاني را لطفا آزاد كنيد، انگار نه انگار آقاي فلاني هم يكي است مثل همه ما، آنها هم مقصرند.
در كنار آنها ما هم مقصريم، خود ما رسانه‌ها را مي‌گويم كه بر هم داستان اخلاقي و غيراخلاقي اين ستاره‌هاي پولكي سرپوش گذاشتيم. سر و ته داستان را با م.خ، م.م، آ.ب و ... هم آورديم و نگذاشتيم تشت رسوايي اين حضرات از بالاي بام بر زمين بريزد. شيث رضايي حتما نمي‌داند كه در بهترين شرايط و در صورت اثبات عدم سوءنيت، قانون‌گذار مي‌تواند بين 6 ماه تا 2 سال حبس براي او در نظر بگيرد و آن وقت است كه شيث رضايي عمر ورزشي خود را به پايان مي‌رساند و مي‌رود كنار دست م.خ‌ها و پ.ب‌ها كه همگي از نظر فوتبالي يك سروگردن از او بالاتر بودند. فوتبال ما (شامل تمام اجزايش مثل فدراسيون، مربيان، مديران، بازيكنان و البته رسانه‌ها) يك بار براي هميشه بايد تكليف خود را با ماست مالي كردن‌ها و سرپوش گذاشتن روي مشكلات اين چنيني به اصطلاح ستاره‌هايش مشخص كند، مثل همه جاي دنيا كه به ستاره‌هاي بزرگ‌تر از شيث رضايي هم رحم نمي‌كنند، اگر بتوانيم شيث را ستاره بدانيم. بايد با خودمان رو راست باشيم اگر در انگليس گاسكوئين را به زندان مي‌برند، در كره لي وون‌جائه را براي هميشه از تيم ملي كنار مي‌گذارند و در آلمان لوتار ماتئوس به خاطر زندگي نابسامانش محبوبيت چنداني ندارد به اين دليل است كه ما شعار اخلاق مي‌دهيم و آنها به اخلاق پايبندند. حالا بايد منتظر ماند و ديد كه سرنوشت شيث به كجا مي‌رسد، آيا او دوباره روي چمن سبز خواهد بود يا جايي ديگر.

 

لینک مطلب در سایت روزنامه دنیای اقتصاد



|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  |
 شیث رضایی فوتبالیست هواپیما ربا
خبر فوری

"شیث رضایی" بازیکن  تیم فوتبال پیروزی ساعاتی پیش در فرودگاه شیراز به اتهام هواپیما ربایی بازداشت شد!

شیث به قصد شوخی  وارد کابین خلبان شده گفته هواپیما رو تصرف کردیم.بلافاصله توسط حراست هواپیما بازداشت میشه و در فرودگاه شیراز به مقامات امنیتی تحویل میشه!تلاشهای کاشانی هم تا این لحظه برای آزادی وی نتیجه نداشته!!!

|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در شنبه یازدهم اسفند 1386  |
 التماس دعا
اوضاع مناسبی نیست!به هیچ وجه من الوجوه!! علی الحساب التماس دعا تا بعد
|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در پنجشنبه نهم اسفند 1386  |
 یاد داشت سام بورقانی برای پدرش

                                           باور به رفتن

                                                                                  سهام الدين بورقاني

نمي دانم از كجا شروع كنم، چه بنويسم... مي گويند بنويس تا آرام شوي، اما مگر اين داغ آرام هم مي شود؟...

تسليت مي گويم، غم آخرت باشد، خدا رحمتش كند، خدا صبرت بده، خدا بيامرزدش و ...

ذهنم پر است از اين عبارت ها و جمله ها، اما چه سود؟ مي دانم كه همه لطف دارند ولي چه كنم كه افاقه نكرده است.

چه بنويسم، چه بگويم؟... چند جمله اي در رثاي احمد بورقاني بنويسم كفايت مي كند؟ دستم به سمت قلم نمي رود؛ يخ زده است در اين سرماي لعنتي. همه جا سرد است...وحشتناك است اين سرما، گرماي خامه ما را دزديد...

مي گفتم مگر مرگ غير ناگهاني هم داريم كه علي الدوام مي نويسند و مي گويند درگذشت ناگهاني فلان و بهمان؟ اما حالا معناي واقعي ناگهاني را گرفتم. يعني اينكه ساعت 6:19 بعد از ظهر با بابات صحبت كني، بگويي، بخندي، با لهجه تركي به هم تيكه بيندازيد و يك ساعت بعد زنگ بزنند بگويند خودت را برسان، كه چه؟ بابات افتاده، به سختي نفس مي كشد و الخ.

باري ناگهان يعني همين ديگر. گيريم يكسال پيش عمل كرده و مريض بود، اما اين يكسال اخير را كه متصل ورزش مي كرد، كمتر مي خورد و با همه دلسرديها كما في السابق مي خنديد و مي خنداند و مي خواند و مي خواند و مي خواند و ....

بله ديگر غم فراقاحمد بورقاني دشوار است نه از آن رو كه پدري مهربان و سرحال و ... بود بلكه او رفيقي "پايه" بود به قول ماها. دوست بود و همراهي خوش محضر و با وسعت مشرب. و اين كار را سخت تر مي كند. باورش سخت است انگار. مدام با خودت كلنجار مي روي كه چاره اي نيست و بايد ساخت. گريه مي كني و خالي مي شوي. لختي مي گذرد اما بدمذهب انگار همه چيز ريسِت مي شود! دو جمله مي آيي حرف بزني، ده بار بابا به كار مي بري كه خوب برو اينو از بابا بپرس، با بابا مشورت كن. سوييچ را از بابا بگير و همين طور تا آخرش برويد....

معضل همين باور است، باور اينكه ببيني "رفتن" احمد بورقاني تيتر شده است و عكس هايش در اين صفحه و آن صفحه روزنامه ها خودنمايي مي كنند.

باور اينكه پارچه سياه را سردر خانه ات ببيني ك ه رويشان اسم احمد نوشته شده و گويي تو را وادار مي كنند كه به آنها خيره شوي...

خلاصه اينكه سخت است، نمي توانم وانمود كنم كه همه چيز روبراه است، "باور" كنيد سخت است و فقط يقين مي دانم كه با دعاي خير دوستان در حق من و خانواده ام است كه خدا صبرمان مي دهد.

ببخشيد خيلي پراكنده شد، ذهنم مشوش است و از اين بهتر نمي شد.

                                                                                          التماس دعا

منبع:چلچراغ

|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در جمعه نوزدهم بهمن 1386  |
 احمد بورقانی و دیگر هیچ
هنوز تو شوکم.باور کردنی نیست برام که دیگه احمد آقای بورقانی همیشه خندان رو نمی بینم.من هیچ چهره بدون لبخندی  ازش تو یادم نیست.مردی که به نظرم همه می تونن شهادت بدن که چه نازنین مردی بود.یک انسان کامل از هر لحاظ که فکر کنی با یه زندگی سده و سالم. این مصیبت رو به تمامی اهالی مطبوعات علی الخصوص سهام الدین عزیز که داغدار پدر شده تسلیت می گم.روحش همیشه شاد باد.
|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386  |
 دست ما را بگير مهران!
انا لله رفيقمان را هم خوانديم!مهران قاسمي را  مي گويم!چقدر آرام بودي پسر و چه شكيبا بود سارايت كه برايت حافظ مي خواند. از آن دنيا دست ما را بگير!
|+| نوشته شده توسط مرتضی ناعمه در پنجشنبه بیستم دی 1386  |
 
 
بالا